تبلیغات
درست اومدی دوباره خودشه!!!!!

بگذارید اولین پزشك شما غذایتان باشد


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 2 فروردین 1393-04:25 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

آیا واقعا تا آخرش هستین ؟

بازم سلام

به همه دوستای خوب و همه دوستای بد

اول اینکه میخوام به همتون سال نو رو تبریک بگم و واسه همتون بهترین آرزو ها  بکنم

دوم اینکه از دست خیلی ها ناراحت بودم  اما دیدم سال جدید شده  و کینه هارو باید گذاشت کنار

درسته خیلی حرف زدن

تهمت زدن

غیبت کردن

نامردی کردن

دروغ گفتن

برا منافع خودشون هر کاری کردن

از هیچ خیانتی فرو گذار نبودن

و آخر همشون به سزای کارشون رسیدن

اما بخشیدمشون چون بخشش از بزرگتراس دیدم خدا مجازاتشون کرد و جای حق نشسته

حالا هم دوباره مث همون زمانه جوونی برگشتم

از همه اونایی که الان زنده هستن به وب سر میزنن و دوست دارن که به فعالیت ادامه بدیم  می خوام که با اسم خودشون نظر بذارن

و منو امیدوار بکنن تا بتونم شروع کنم  اگه هم استقبال نشد دیگه صفحه و اسم بچه های تغذیه برای همیشه از تاریخ حذف میشن و  دفتر همه ما بسته

میشه 

حالا انتخاب با شماست

هرکی هم که دوست داره کمکم کنه و پیام بذاره یه ایمیل بده تا براش اکانت درست کنم  و براش ایمیل کنم

به امید خدا

یا حق

 



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 17 تیر 1392-09:32 ب.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

بوی پول شنیدم

سلالم سلام صدتا سلام شرمنده واقعا الان وقت ندارم وب رو آپ کنم آخه درگیر کارم وقت ندارم فعلا پول واجب تره

نظرات() 

تاریخ:شنبه 18 خرداد 1392-04:14 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

سلام

آخر این کنکور لعنتی و همه عذابا تموم شد و من اومدم که این وب رو دوباره راه بندازم  از امروز دوستان کنارتونم و میخوام که دیگه همیشه از طریق ین وب باهم در ارتباط باشیم و هیچوقت هم رو تنها نذاریم و دیگه قول میدم این وب رو تا جایی که بتونم زود زود آپ کنم و تمام اخبار بچه هارو بذارم داخلش

بچه ها بسم الله .............


نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-12:08 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

داستان کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه های او را برداشته اند؛ فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد.

 



در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم ازاو تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاه ها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

 


سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش را تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیر درختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد.

او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت, میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش رابرروی زمین انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند؛ یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت و درگوشی محکمی به او زد و گفت: فکر میکنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟



نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-12:07 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

انیشتین و راننده اش

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود كمك می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می كرد بلكه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریكه به مباحث انیشتین تسلط پیدا كرده بود! یك روز انیشتین در حالی كه در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت كه خیلی احساس خستگی می كند؟

راننده اش پیشنهاد داد كه آنها جایشان را عوض كنند و او جای انیشتین سخنرانی كند چرا كه انیشتین تنها در یك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی كه سخنرانی داشت كسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول كرد، اما در مورد اینكه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می كند، كمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد.

دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند كه حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی كه باعث شگفتی حضار شد!


نظرات() 

تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-12:07 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

همه دانشمندان تصمیم میگیرند که قایم باشک بازی کنند.

از بخت بد “انیشتین” اولین کسی است که باید چشم بگذارد. او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند.

 

همه شروع به قایم شدن میکنند به جز” نیوتن “.
نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد
و داخل آن روبروی انیشتین می ایستد. انیشتین میشمرد
۱ – ۲ – ۳ – …………. ۹۷ – ۹۸ – ۹۹- ۱۰۰
او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتن روبروی
او ایستاده است.
اینشتین بلا فاصله میگوید: ” سوک *سوک نیوتن “.
نیوتن انکار میکند و می گوید نیوتن سوک سوک
نشده است.
او ادعا میکند که نیوتن نیست . تمام دانشمندان، بیرون
می آیند تا ببینند چگونه او ثابت میکند که نیوتن نیست.
نیوتن میگوید: ” من در یک مربع یه مساحت یک متر مربع ایستاده ام؛ این باعث میشود
که من بشوم نیوتون بر متر مربع چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است ، پس
من پاسکال هستم ، پس”سوک سوک
پاسکال !!!”. 



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1391-09:16 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

دروس ترم

 

کارآموزی در عرصه PHC

6 واحد

 

اصول آموزش و مشاوره تغذیه(تئوری)

1واحد

 

اصول آموزش و مشاوره تغذیه(تئوری)

1 واحد

 

روش تحقیق در علوم بهداشتی

2واحد

 

رژیم درمانی 2

3 واحد

 

کارآموزی در عرصه صنایع غذایی

3 واحد

 

مجموع

 

16 واحد



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1391-09:33 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

معنی برخی کلماتی که از زن‏ها می‏شنوید!


- خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏

-پنج دقیقه : اگر مشغول لباس ‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏

-هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به ‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏

-بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است.

- آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به ‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند.

- اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

- ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید. خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد.

- اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن به حساب می رسم! یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود.

-نه . نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1391-09:32 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

گنج ها در دل رنج هایند *

دنیا سرزمین رنج است ...
هیچ کس را از رنج گریزی نیست ولی چرابعضی ها در اوج رنجها خوشند؟
آیا واقعا می توان رنج را هم دوست داشت ؟ یا باید همواره از آن گریخت؟ آیا آنکه رنج میکشد بدبخت است و آنکه از آن میگریزد خوشبخت؟؟

اینها سوالاتی بود که ابتدای جوانی بمبارانم کرده بود.
با خود پیمان بستم تا درگلشن سرسبز پاسخها قدم ننهاده ام از پای ننشینم .
وعده وفا شد. پاسخ همه را یافتم و عاشق رنج شدم.

بدبخت آن نیست که درزندگی رنج دارد بلکه آن است که که فلسفه ای برای رنج خود ندارد.
رنج بیهوده خوردن آهسته مردن است .

به آدمهای گوناگون نگاه کردم ... تنبل، نادان، کلاه بردار، لاغر ناتوان، چاق، ضعیف النفس ، دزد، خسیس، خودخواه، نا امید و...
..عارف، دانشمند، هنرمند، انتقاد پذیر، پر تلاش، خدمتگذار، شجاع، بخشنده..
تفاوتشان در سه حقیقت بود...
رنج و فهم و عشق *

اما کدام رنج ...
سازنده یا سوزنده ؟
تفاوت نادان و خردمند در انتخاب نوع رنج است ...
دسته اول رنج گریزان بی تدبیرو بی دل، دسته دوم رنج پذیران مدبر و عاشق!

تنبل از رنج کار می گریزد نادان از رنج یاد گیری ، ناتوان وضعیف از رنج ورزش، چاق از رنج پرهیز، دزد از رنج زحمت ، خسیس از رنج بخشش، خودخواه از رنج انتقاد ، ناامید ازرنج سعی دوباره و...رنج گریزی ریشه تمام بدبختی هاست .

آنکه از رنج سازنده بگریزد، قطعا گرفتار رنج سوزنده خواهد شد.

فلسه رنج قدرت است. مکتب من قدرت است. علت خوشبختی قدرت است.
(ضعیف همیشه مریض وغمگین وترسو است .)

      عاشق رنجم ، از ضعیف بی همت بیزارم چرا که خدا هم دوستش ندارد .
ضعیف جنازه ای است که عزراییل یادش رفته است همه جانش رابگیرد.
      شیفته کسی هستم که با مفهوم "نمیتوانم" بیگانه است.


"قوی ها جلوه ی خدایند. ستودنی وتماشایی...



                                   
*** ایستاده مردن به از نشسته زیستن است



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1391-09:29 ق.ظ

نویسنده :فرهاد مدیریت وبلاگ تغذیه

درسی که مرد به همسرش داد!

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش
باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی …

تنها کاربران عضو سایت قادر به مشاهده لینک ها هستند

بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟!

 

فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی

می‌کنم، چه بلائی سر من میاری.



نظرات() 



  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...